پژوهش حاضر به بررسی پدیده سندروم ایمپاستر در میان معلمان زبان انگلیسی هنگام تدریس به دانشآموزان دیسلکسیک میپردازد. سندروم ایمپاستر بهعنوان یک پدیده روانشناختی میتواند تأثیرات منفی قابلتوجهی بر عملکرد آموزشی معلمان داشته باشد. این پژوهش با رویکرد کیفی از نوع نظریهدادهبنیاد بر اساس روش اشتراوس و کوربین (۲۰۰۸) انجام شد. نمونه پژوهش شامل ۲۲ معلم زن و مرد زبان انگلیسی در مدارس متوسطه استان آذربایجان شرقی در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود که با استفاده از ترکیب نمونهگیری هدفمند و نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شدند. تحلیل دادهها به شکلگیری یک مدل نظری دووجهی متشکل از عاملیت افراطی (شامل پرکاری جبرانی و اجتناب از رشد) و خودتخریبی شناختی (شامل تحریفهای خودارزیابی و اضطراب عملکردی) منجر گردید. این دو الگوی متضاد اما بههمپیوسته با سه سطح تحلیل فردی، سازمانی و حرفهای تعامل دارند. عوامل تشدیدکننده این سندروم شامل کمبود تخصص تخصصی، فشارهای نهادی، تعارضات آموزشی و انزوای سازمانی بودند. همچنین سندروم ایمپاستر از طریق فرسایش عملکرد آموزشی ناشی از ترس از ارزیابی بر عملکرد آموزشی معلمان تأثیر میگذارد. یافتهها نشان میدهد که سندروم ایمپاستر چالشی جدی برای معلمان زبان انگلیسی شاغل با دانشآموزان دیسلکسیک محسوب میشود. برنامههای توسعه حرفهای مستمر، حمایت نهادی و سیاستگذاری مناسب، و پژوهشهای آتی میتوانند به کاهش این سندروم و در نهایت بهبود کیفیت آموزش زبان به دانشآموزان دیسلکسیک کمک کنند.
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |